شعر بخوانید

به #زن

تا چهل سال عاشقش بشوی
توی این خانه همسری بکنی
جا بیفتی درون قرمه‌ی ظهر
بعد در تخت دلبری بکنی

صبح ها چای دم کشیده شوی
ظهرها قدکشیده توی برنج
بعد بالا بیاوری همه را
تا که احساس مادری بکنی

پهن‌تر می‌شود غمت، بدنت
باید آغوش او بزرگ شود
یا خودت را به خاطر بغلش
وقف برگشت لاغری بکنی

باید امضاء کنی قبول قبول
باید امضاء کنی که باقی عمر
با تو در «بودنت» شریک شود
خویش را وقف محضری بکنی
. .
بخشی ات لحظه‌ی بلوغ تو مرد
لحظه‌ی انقلاب قاعدگی
بخشی ات دختری که یائسه شد
تا که تغییر دیگری بکنی

قرص‌هایی که لاغرت بکنند
قرص‌هایی که غصه را ببرند
قدر یک بوسه کارساز نشد
تا تو احساس بهتری بکنی •

توی فنجان چقدر خوب شده
در کنارش تویی که خسته‌تری
تو چهل سال پیرتر شده‌ای
که بخواهی برابری بکنی

#راضیه_موسوی
بخشی از شعر
از کتاب
#تاریخ راقضاوت مردان نوشته_است
#نشر_نصیرا

#زنبودن کلمه است درد_است