نگاهی به منظومه درخت آسوریگ

نگاهی به نخستین پویانمایی جهان در تمدن شهرسوخته و منظومه #درختآسوریگ در گفتگو با ماهنامه سخن/راضیه موسوی

سخن: سفالینه¬ای در شهرسوخته یافت شد که نقش بز و درخت برآن هک شده بود که در حرکت آن سفالینه که در پنج حرکت اتفاق می¬افتد بز به حرکت می¬رسد و برگ¬های درخت را در حرکت آخر می¬خورد که خود یک پویانمایی مدرن است درباره چنین رویکردی لختی سخن کنید؟
موسوی: این جام سفالین که از گوری پنچ هزار ساله در شهر سوخته در نزدیکی زابل به دست آمده، دارای نقش¬های هدفمندی¬ست که پس از نهادن آنها در کنار هم می¬توان متوجه شد که منظور تصویرگر آن، ایجاد تصاویر متحرک و به نوعی آفرینش نخستین پویانمایی بوده است که نمایانگر پیشرفت و مدنیت تمدن شهر سوخته و ایرانیان کهن است. این نقوش، حرکت بز به سمت درخت برای خوردن آن را نشان می¬دهد و حتی جهش و پریدن بز روی برگ¬ها را هم می¬توان به خوبی در آن دید. همانطور که می¬دانیم و پیش از این نیز گفته شد سنت شفاهی در میان ایرانیان بسیار رواج داشته و این پویانمایی می¬تواند نشانگر وجود قصه درخت آسوریگ به صورت شفاهی در میان مردم باشد که سال¬ها بعد مکتوب شده است.

سخن: درخت آسوریک در وزن هجایی به زبانی دیالوگی می¬رود. درباره این منظومه از لحاظ زبان و وزن سخنی داشته باشید؟
موسوی: درخت آسوریگ چکامه¬ای¬ست به زبان پارتی که به خط پهلوی نوشته شده است و مناظره¬ای مفاخره¬آمیز میان بز و نخل است. زبان این متن پهلوی اشکانی یا پارتی¬ست و البته نخستین کسی که پارتی بودن آن را دریافت بارتولومه بود و نظر وی با واژه¬ها و ساخت¬های خاص پارتی نیز همداستان بود. این شعر که به صورت شفاهی در میان مردمان نقل می¬شده هنگام انتقال به دست کسانی که زبانشان فارسی میانه بوده شماری از واژگان پهلوی را به خود پذیرفته است. این منظومه یکی از مهم¬ترین آثار دوره میانه در زبان¬های ایرانی میانه غربی¬ست چرا که از یک سو نشان دهنده انواع تجربیات ادبی گوناگون است و تنها بازمانده¬ای¬ست که اسلوب¬های سخن و آرایه¬های ادبی همچون مناظره، مفاخره، لغز، چیستان، تمثیل و جلوه-های بیانی چون تشبیه و استعاره و کنایه را در خود دارد و از سوی دیگر بنونیست (۱۹۳۰) با توجه به تکرار عبارت apartar hač to draxt ᾱsurig که عبارتی¬ست یازده هجایی پی به منظوم بودن برخی نوشته-های پهلوی برد. از آنجا که وی مبنا را بر وزن اوستا نهاده بود، متن درخت آسوریگ را به صورت بیت¬های یازده، هشت و شش هجایی نظم داد و برای این کار واژه¬هایی را که فکر می¬کرد در طول زمان به پیکره اصلی شعر افزوده و باعث بهم ریختن وزن هجایی آن شده را حذف کرد. از سوی دیگر هنینگ (۱۹۷۷)، پیرایش متن و حذف اضافات درخت آسوریگ را برای رسیدن به وزن هجایی کار نادرستی خواند چرا که باور داشت به دلیل ناآگاه بودن ما از تلفظ دقیق واژه¬ها و نیز بی دقتی نسخه¬نویسان هرگز نمی¬توان به نتیجه¬ای قطعی در باره مبانی وزن شعر این دوره رسید. هنینگ خود پیشنهاد دیگری مبنی بر سنجیدن ابیات بر پایه هجاها و نهادن اصل بر تکیه (accent) ارائه داد. وی درخت آسوریگ را با حداکثر ۱۴ هجا و حداقل ۱۰ هجا و میانگین ۱۲ هجا در هر بیت معرفی کرد ولی نتوانست جایگاه تکیه در همه موارد را به طور قطعی مشخص کند. در واقع برای این چکامه دو وزن هجایی و تکیه¬ای (ضربی) پیشنهاد شده است.

سخن: اهمیت گفتگو میان درخت آسوریک، خرما و بز چند ویژگی دارد که با بررسی آن ویژگی¬ها به درون-مایه فرهنگی این منظومه می¬رسیم.
الف/ نمادگرایی در ساختارتوصیفی نخل که خود فرهنگ کشاورزی را نشان می¬دهد و سمبل یکجانشینی است چه رویکردی دارد. بز نشانه حرکت و روندگی در نگاه شهری است که خود نماینده فرهنگی پس از فرهنگ کوهستانی است یعنی به مدنیت رسیدن در این باره صحبت کنید.
موسوی: در منظومه درخت آسوریگ، برخی بز را نماد فرهنگ کوهستانی می¬دانند، بز نیز در بیان مزایای خود چنین می¬گوید که« من می¬توانم از کوهی به کوهی در کشورهای بزرگ سفر کنم و مردمانی از نژادهای گوناگون را ببینم، هر چند سخنانم همچون دری¬ست که در پیش گراز انداخته باشند اما بدان که من در کوهستان¬های خوشبو چرا می¬کنم و از گیاهان تازه می¬خورم و از چشمه¬های پاک می¬نوشم» که این خود می-تواند دلیلی بر احتمال درستی این موضوع باشد. از سوی دیگر بز حیوانی ست که به راحتی می تواند در کوه-ها رفت و آمد کند و به جهش در میان کوه¬ها نامدار است. در مقابل نیز، درخت نخل را نماد جامعه کشاورزی دانسته¬اند که برابر است با یکجانشینی و کاشت و برداشت محصولات کشاورزی و به عنوان نماد، درخت را برگزیده¬اند که ریشه در زمین¬های سخت دارد و توانایی جابه¬جایی و حرکت در آن نیست. و بز از این ویژگی برای کوچک شمردن درخت نخل بهره می¬گیرد و می¬گوید «تو همچون میخی در زمین کوبیده شده¬ای و توان رفتن نداری» که مترادف زندگی یکجانشینی¬¬ست. اگر سفالینه کشف شده در شهر سوخته را مربوط به منظومه درخت آسوریگ بدانیم که در آن روزها به صورت شفاهی در میان مردم بازگو می¬شده، پس قدمت این داستان به ۵۰۰۰ سال می¬رسد که همزمان می¬شود با آغاز دوره شهرنشینی و این نظر را پذیرفتنی¬تر و درست¬تر جلوه می¬دهد تا اینکه بز و نخل را نماد دین زرتشتی و آیین آشوری بدانیم. ولی به هر روی خالق درخت آسوریگ ذهن خلاق و هوشمندی بوده است که در ایجاد ایهام دستی چیره داشته و از نبوغ خود در پرداخت چنین اثری بسیار بهره برده است، اثزی که شاید در ظاهر ساده می نماید ولی در حقیقت پیچیده و قابل تأویل است.
ب/ بز نماینده دین زرتشت و درخت نماینده چندگونه پرستی آسور است در این باره لختی سخن کنید؟
موسوی: یکی از جنبه¬های بسیار مهم و تأثیرگذار درخت آسوریگ تأویل پذیری متن است و اینکه بز و نخل را می¬توان به عنوان نماد یا سمبل دو گروه دینی یا دو شکل زندگی اجتماعی در نظر گرفت. برخی بز را نماد دین زرتشتی دانسته¬اند و نخل را نماد چندگونه پرستی آسوریان. در شعر هم سراینده با اشاره¬ای که به موضوعی دینی می¬کند این گمان را پررنگ¬تر می¬کند. مانند نوشیدن عصاره گیاه مقدس هوم آنجا که بز در فواید خود چنین می¬گوید: من آنم که در دین مزدیسنی و در پرستش ایزدان از شیر من بهره می¬جویند و اینکه در آغاز مناظره، درخت را متعلق به سرزمین آسورستان می¬داند. پس به نوعی این دو در مقابل هم قرار می¬گیرند به عنوان نماد و نماینده دین آسوریان و زرتشتیان. بدینگونه است که برخی این شعر را نمونه ای از مناظرات دینی زرتشتیان و آسوریان دانسته¬اند.
سخن: منظومه درخت آسوریک منظومه¬ای غیردینی که از زبان پهلوی برجای مانده است درباره ویژگی¬های زبان پهلوی نسبت به بسط موضوعی این منظومه سخن کنید؟
موسوی: زبان پهلوی از زبانهای ایرانی میانه غربی¬ست و دنباله یکی از گونه¬های زبان فارسی باستان است. زبانهای ایرانی میانه غربی به دو شاخه پارتی یا پهلوی اشکانی و فارسی میانه یا پهلوی ساسانی تقسیم می-شود. پهلوی منسوب به پَهْلَوْ است که در اصل سرزمین پارت بدان نامیده می¬شد که از صورت ایرانی باستان پَرثَوه آمده است. فارسی یا پارسی مشتق از صورت ایرانی باستان پارسه است که سرزمین فارس بدان نامیده می¬شد. پس از نظر اشتقاق، پهلوی به زبان پارتی گفته می¬شده نه فارسی. در ابتدا دو اصطلاح پهلویگ و پارسیگ هریک به جای خود به کار می¬رفتند ولی از قرن سوم هجری پهلوی به فارسی میانه اطلاق شده و قدیم¬ترین مأخذی که در آن فارسی میانه، پهلوی (فهلوی) نامیده شده، روایت جاحظ (متوفی ۲۵۵ ه) است. درخت آسوریگ به خط پهلوی کتابی نوشته شده که نویسندگان دوران اسلامی آن را رَم دبیره یا هام دبیره (دبیریه) به چم خط مردم یا همگان می¬نامیدند و ۱۴ حرف اصلی دارد و از راست به چپ نوشته می¬شود. بیشتر آثار پهلوی بر اساس روایات و سنت¬های دینی و ادبی و کتبی و شفاهی زردشتیان در زمان ساسانی نوشته شده¬اند. منظومه درخت آسوریگ در اصل به زبان پهلوی اشکانی و به شعر بوده است ولی در زمان ساسانیان در آن دستکاری¬هایی شده و شوربختانه کتاب دارای زبان یکدستی نیست ولی همچنان ساختمان شعری کتاب در موارد بسیاری قابل تشخیص است.

سخن: درخت آسوریک بر خاستگاه جامعه شناسی امروز سروده¬ای است در تبیین مردم شناسی دوره¬ای، درباره این رویکرد سخنی داشته باشید؟
موسوی: درخت آسوریگ داستان مناظره¬ای میان بز و نخل در آسورستان است. بدین گونه که نخست درخت نخل فواید و برتری¬های خود را بر می¬شمرد و سپس بز با غرور، نخل را تحقیر کرده و مزایای خود را بر می¬شمرد و در پایان بز به نشانه پیروزی می¬رود و نخل در جای خود می¬ماند. همانگونه که می¬دانید درخت آسوریگ سروده¬ای¬ست در تبیین مردم شناسی دوره¬ای. بز را نماد جامعه شبانی (بادیه نشینی) و درخت را نماد جامعه کشاورزی (شهرنشینی) می¬دانند و این مناظره بازتاب رقابت این دو نوع زندگی شبانی و کشاورزی¬ست و در سروده، نماینده هر جامعه برتری¬های خود را بیان کرده و از خود دفاع می¬کند. بر اساس تطورگرایی، در مراحل سیر تکوین جوامع، زندگی کشاورزی جایگزین زندگی شبانی شده است. محمود روح الامینی درخت آسوریگ را بر اساس تطورگرایی تأویل کرده است و چنین می¬اندیشد که پیروزی بز بر نخل، درواقع مجازی¬ست و در اصل همان بز است که شکست می¬خورد. بز با پرخاشگری و دشنام دهی پیروزی خود را تمام می¬کند و اینها ویژگی¬های زندگی شبانی هستند.
دیدگاه دیگر، دیدگاه ابن خلدون درباره دوره¬ای بودن تاریخ است. وی به گردش دوره¬ها در تاریخ و نیز رفت و برگشتی بودن بادیه نشینی و شهرنشینی باورمند بود و تندخویی و عصبیت را به بادیه¬نشینی و رفاه و تجمل و راحت¬طلبی را به شهرنشینی نسبت می¬داد. به نظر وی تاریخ دو انجام دارد. شاید سراینده درخت آسوریگ همچون ابن خلدون می¬اندیشیده که پیروزی بز یک سر ماجراست و باید درانتظار سر دیگر آن هم بود. هرچند که وی همچون ابن خلدون زندگی بادیه¬نشینی را ترجیح می¬دهد و با تند خویی و عصبیت در نهایت بز را پیروز میدان می¬نامد.
سخن: درخت در ادیان گوناگون بینشی جهان¬گرایی یا آنینیسم دارد درباره درخت لختی سخن کنید؟
موسوی: آنگونه که می¬دانیم از دیرباز عناصر طبیعت در میان جوامع گوناگون مورد ستایش و مقدس بوده-اند. یکی از این عناصر، درخت است که گاه اهمیت و قداست آن تا آنجا پیش رفته که مورد پرستش نیز واقع شده است. صورت آفرینش درخت به صورت ریشه، تنه و شاخ و برگها باعث تجلی رمزآلود آن شده و آنرا نمادی از ارتباط بین دنیای زیرزمین، زمین و آسمانی قلمداد کرده¬اند. از آن رو که از دیرباز و همواره درخت یکی از منابع مهم تغدیه ی بشر بوده است اهمیت و تأثیر آن را دو چندان کرده است. در داستان¬ها، افسانه¬ها، هنرهای نمایشی و تجسمی، درخت به لحاظ اعتقادات آنیمیسمی و گاه توتمیسمی بسیار به تصویر درآمده است. درخت کیهانی نخستین و کهن¬ترین تصویری¬ست که از درخت ساخته شده است و آن درختی-ست غول پیکر که رمز کیهان و آفرینش است. در باورهای یهودیان، درخت، ریشه و شاخه¬های آن مقدس و تجسم¬کننده منوره است. در باورهای ایرانیان کهن نیز سروهای سه گانه که گویای تثلیث میترا هستند با قداست بسیاری وجود داشته است. همچنین باورمندی به درخت مقدسی با نام «درخت زندگی» در میان اقوام گوناگون باعث پیدایش داستان¬های فولکلور و افسانه¬ها و اسطوره¬های بسیاری شده است. مانند درخت مقدس، درخت زندگی، درخت سخنگو، درخت با میوه¬های انسانی و حیوانی. برخی اقوام درخت را زاینده انسان می¬دانند، در واقع قدرت زایندگی و باروری او تأثیر بسیاری بر مقدس بودن آن نهاده است. و گاه برعکس، انسان را زاینده درخت معرفی می¬کنند. در هنر ایران پیش از تاریخ، مارلیک، لرستان و در بین النهرین و غیره درخت زندگی از رستنی¬های گوناگون به وجودآمده که به خاطر زیبایی و طول عمر و سودمندی¬شان بسیار مقدس شمرده می¬شدند. درخت نخل به خاطر خرمایش، سدر برای چوب گرانبهایش. جالب اینجاست که در تصاویر و نقوش به جامانده از درخت زندگی، او میان دو جانور افسانه¬ای که نگهبانانش هستند قرار دارد که عبارتند از شیردال، بز وحشی و شیر.
در درخت آسوریگ هم درخت نخل وجود دارد و هم بز که می¬تواند ما را به یاد این نقوش بیندازد.

 

در شماره ی ۳۵ ماهنامه فرهنگی ادبی سخن (شهریور ۹۸)